خیرخواهی، دوستی به بار می آورد . [امام علی علیه السلام]

موعود شایسته



21/11/1386 ساعت: 11:43 عصر
 

مدتهای مدیدیه که موضوع زن در رأس محور توجه و اهم امور ملل به اصطلاح حامی حقوق بشر قرار گرفته. تبلیغات، پروگرام ها، نشست ها، جنبش ها، فریادها همه حول همین محور چرخیده و می چرخند. درسته مسئله، مسئله مهمیه علی الخصوص در دوران ما که فمینیسم، همون مدافع دروغین و خائن حقوق زنان، داره زن رو به منجلاب نیستی نه، هستی فسادافزا می کشونه. آمار روزافزون فساد اخلاقی ناشی از ولگردی های اجتماعی زنان (البته به نام آزادی اجتماعی!)، قتل عام هزاران هزار کودک (اونم به نام جدا کردن بافت ناخواسته)، شمار بیشمار طلاق، واپس زدن و نابودی عفاف و، و، و.... همه اینا ارمغان نهضت فمینیسم برای خانمایی هست که  تحت تأثیر این مکتب خودشونو زیر یوغ ستم و بندگی و استیلای مردان یافته، دربدر بدنبال سوراخ موشی به نام فمینیسم برای ساختن مدینه فاضله همجنس گرا و مبرا از مسئولیت های زنانه و پایبندی به اصول اخلاقی و همراه با عشرت و شهوت و خوشگذرانی می گردند.


می دونی نظریات و افکار مدافع حقوق زن از کی در ایران شروع شد؟ گوش کن تا برات بگم:


اولین چهره نمادین: اشرف پهلوی


او مسئله رهایی زنان رو اولین بار مطرح کرد اما فساد اخلاقی اش، گرایشات خاص وی و مطرح شدن این پیشنهاد از سوی دربار شاهنشاهی تصور کاملا برعکس و بدبینانه ای رو در اذهان مردم مذهبی بوجود آورد. لذا اشرف پهلوی عملاً نتونست این قضیه رو پیش ببره. در دوره های بعدی چهره بارز و دینی دیگری که تأکید بسیاری بر حضور اجتماعی، تحصیل، تفکر و فعالیت های زنان داشت، دکتر علی شریعتی بود. کتاب های «فاطمه فاطمه است»، «انتظار عصر حاضر از زن مسلمان» و ... شواهدی بر این مدعا هستند. دکتر شریعتی تلاش زیادی در این زمینه کرد تا روشنفکری را نه تنها در میان اقشار مختلف جامعه که علی الخصوص در میان زنان گسترش دهد. این روند و حرکت به سمت رهایی زن روند تأثیرگذار و گسترده ای بود اما با راه پیدا کردذن نهضت فمینیسم در ایران و شیوع ویروس افکار فمینیستی بین برخی احزاب و افراد، زنان از چاله در اومده به به چاهی بزرگ در افتادند. ترویج آزادی و رهایی زن تحت لوای مکتب فمینیسم و تبلیغ بی بند و باری ها چنان ضربعه هایی به پیکره اجتماع می زنه که بیا و ببین. جامعه امروز آمریکا از چنین مسائلی رنج می بره و در همین مرداب دست و پا می زنه. ما که شاهد این ماجرا هستیم چرا جلوی پیشرفت اینچنین مکاتب و نهضت هایی رو نمی گیریم؟؟؟؟ همه ما مسئولیم (کلکم راع و کلکم مسئول...). آستینتو بالا بزن، دست به دست همه بدیم به مهر، میهن خودمونو دستی دستی نکنیم ویران. یا علی


   


 


نوشته شده توسط: کریمیان

8/9/1386 ساعت: 11:52 صبح
 

داشتم یه جزوه می خوندم که کاریه از طرف گروه پژوهشی هنری حنیف در مورد مکتب فمینیسم و بلاهایی که این مکتب سر جوامع آورده و خواهد آورد و ما متأسفانه در خواب غفلت به سر می بریم.اگه دوست داری گوش کن تا برات بگم.
 فمینیسم و صهیونیسم:
«چقدر خوشبختم که در عصر آزادی زندگی می کنم! این روزها یک دختر می تواند پزشک یا قاضی شود، در ارتش ثبت نام کند، به تیم بسکتبال بپیوندد. می تواند مدارج شغلی را طی کند، بچه های خودش را در مهدکودک ها رها کند و هر قدر دلش می خواهد سقط جنین داشته باشد. گزینه های جنسی او نیز دیگر محدود نیستند، روابط جنسی نامشروع پیش از ازدواج و پس از ازدواج برای او امکان پذیر است. به طور خلاصه یک دختر می تواند هر کاری که دلش می خواهد انجام دهد هر چه می خواهد بشنود. تنها یک استثنا وجود دارد:
                                                             او نمی تواند زن باشد
                           «برگرفته از کتاب نابوذی عفاف ارمغان فمینیسم-نوشته خانم وندی شلیت»
در بررسی تاریخی جایگاه و سرنوشت زنان زمانی با جاهلیت روبرو بوده ایم که وجود مقدس و عفیف زن را مورد تحقیر و اهانت قرار داده اند مانند عرب جاهلی پیش از اسلام و دینی مانند آیین تحریف شده یهود.
آیین یهود، ارزش و جایگاه زن را تا حدی پایین می آورد که هر گاه طبیعت از آفریدن مردان ناتوان است، زن را می آفریند و هر مرد یهودی، زن آفریده نشدن خود را، کمال مسرت می داند.لیکن در عصر حاضر صهیونیسم هدیه جدیدی را به زنان عرضه می دارد که از طرق آن حاهلیتی مدرن در میان جوامع صنعتی، دامنگیر جوامع زنان گردیده است. این امر موجب شده تا بنیان خانواده و به همین تقدیر بنیان حوامع را با ترفندها و توطئه های از پیش تعیین شده به قهقهرا بکشانند تا بتوانند تسلط لازم را بر یک جامعهاز هم گشیخته و وحشی بدست آورند آنچه در ادامه می آید تنها گزارس کوچکی از چهره امروز آمریکا و بررسی نظرات و تئوری مکتب فمینیسم است. در بررسی آماری و تحلیلی که نسبت به اوضاع جامعه آمریکا انجام می شود، خواسته یا ناخواسته شوکم زده خواهیم شد. این جامعه به صورت هولناکی به سوی فهقهرای اخلاقی پیش می رود. گویی مکاتبی مانند فمینیسم روح و جان جامعه آمریکایی را تسخیر نموده و مشکلات اخلاقی را بیش از پیش عمیق تر می سازد.
فمینیسم در اواخر دهه 60 و اویل دهه 70 پا گرفت و تغییرات فرهنگی بسیاری را در میان زنان بوجود آورد. در سال 1975 لایحه حقوق برابر موجب بر انگیختن بحث های فراوانی گردید زیرا برای مرد و زن به طور اعم و برای زنان به طور خاص دارای مضامین خطرناکی بود و مرور زمان ثابت کرد که منافعی که فمینیست ها مدعی آن بودند در مجموع کمتر از زیان های این جریان بود.
فمینیست ها پیوسته در تبلیغات و شعارهای خود این نکته را فریاد می زنند که زنان از سوی جامعه مرد سالار تحت فشار هستند و مردان همگی به صورت بالقوه مهاجم، متجاوز، آزاررسان و یا از نظر روانی دچار مشکل هستند. صنعت تبلیغات نیز در بیست سال گذشته تلاش کرده تا جابجایی نقش زن و مرد را که فمینیست ها منادی آن هستند به تصویر در آورد و نشان دهد که زنان چه از نظر فکری و چه در عمل بسیار برتر از مردان هستند. نتیجه منطقی چنین وضعیتی،
هم جنس گرایی زنان است. 
فعلاً تا همین جا رو داشته باش. مطلب رو در پست های بعدی کامل خواهم کرد. 
   


نوشته شده توسط: کریمیان

2/8/1386 ساعت: 1:20 صبح
 

روزی روزگاری، سوراخی فسقلی اندر پیله ای ظاهر بشُد. در همان تایم، مشنگ یارویی کز بَرِ دل مردمان منگل آباد بیامده بودی بدان پیله و پروانه ای زُل زده بودی که همانا تقلا و تکاپویی شدید به منظور بیرون جَستن از پیله می نُمود. یِیهو تقلایش همی بخوابید و چُنین می نُمود که پروانه نگون بخت ذله بشده است و جان و توانی بیش ندارد (یقین با خود بگفته است: گور بابای پروانه شدن).
یارو عزم خود جزم بنموده مصمم بشد بسان سوپر من به میانه میدان پریده، پروانه را که نیازمند یاری سبزش بود، از آب و گِل در آورد (خداوند عقلش دهاد). لذا تیز وسیله ای قیچی نام به بدست بگرفته، سوراخ پیله را گَل و گشاد بکردی. بدین وسیله پروانه بتوانستی براحتی خارج بشدی ولی مشکل کار آنجا بودی که جثه پروانه بیچاره، فسقلی و بالهایش همی چروکیده بودندی. یارو چُنین می پنداشتی که بال پروانه چونان عقاب گسترده و قوی و همچون کرگدن پوست کلفت بخواهد شدوَل با چشمانی از حدقه بیرون زده وی را می نگریستی که بسان کرم بر زمین می خزید و زِ بخت بد، پروانه نگون بخت تا به آخر عمر به جُرگه کرم گونه ها بپیوست و هرگز توان بال گشودن نیافت.
یارو شیر فهم نشده بید که خداوند (جلّ جلاله) محدودیت پیله و زجر و بدبختی بیرون آمدن زِ پیله را بدین سبب بنهاده تا مایعی از بدن وی ترشح بشده و پس از خروج، توان پرواز بداردی.
لُپ مطلب اینکه ، گاهی اوقات در زندگی نیاز به تقلا داریم. اگر خدا مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم، به اندازه کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم.
                                                                      من به آنچه خواستم نرسیدم اما.....
                                                                      آنچه نیاز داشتم به من داده شد.  


نوشته شده توسط: کریمیان

8/6/1386 ساعت: 4:15 عصر
 

بخاطر رشته تحصیلی ام مجبورم فیلم هایی به زبان اصلی (original) ببینم. مدتی قبل فیلمی دیدم با نام
 just my luck (فکر بد نکنید زیرنویس فارسی داشت) یه چیزی تو اون فیلم توجهمو جلب کرد: قرار ملاقات گذاشتن شخصیت اصلی مرد با دختری برای پیتزا خوردن موجبات اعتراض دوست دخترش رو فراهم آورده بود و پسر سعی می کرد به گرل فرندش ثابت کنه که او یک دختر بچه 11-10 ساله است و اینچنین وفاداریشو اثبات کنه (و بسیاری از مسائل دیگه که روم سیاه زشته اینجا بگم) چرا اینطوریه؟ چرا اونا باید اینهمه بدبختی بکشن تا بهم ثابت کنن که: "من به تو وفادارم"
چرا یه دختر آمریکایی از دوست مسلمان ما می پرسه: "من چه جوری می تونم روی یه مرد آمریکایی حساب اعتماد و اطمینان باز کنم؟ از کجا بدونم بهم خیانت نمی کنه؟"
چشامونو باز کنیم، به نظرت این مشکل چقدر در آمریکا فراگیر شده؟ من فکر می کنم اونقدر هست که توی بسیاری از فیلماشون این مسئله رو متذکر شدن. اونقدر بزرگ هست که زنان آمریکایی برای رهایی از این مسائل و مشکلات ناشی از بی عفتی حاکم بر جامعه دست یاری به سوی نشریات دراز می کنن ولی امان از پاسخ بی پایه و اساس!!!!!
بریم نزدیکتر، دوربینتو زوم کن روی مدارس و نحوه آموزش دانش آموزان در آمریکا. چی می بینی؟ زرشک، دوربینت که مدل عصر قَجره، با این دوربین داشتی می دیدی؟ همین؟ فقط همینو می بینی؟ تنها مزاحمت های خیابونی و بُوی فرند و گرل فرند؟ نه نه نه نه .....
تو آموزش مسائلی چون سقط جنین، استمنا، حرکات تحریک آمیز جنسی، بلوغ زودرس جنسی و...و...و...
رو در مهدکودک های امریکا نمی بینی، بله آموزش هایی جنسی تحت عنوان روشنگری همراه با دلایلی از قبیل: "نوجوانان باید همه چیز را بدانند" به نظر تو این جامعه چی از آب در می یاد؟یه همچین آش شعله قلمکاری که توی یکی از ایالت هاش همون نیویورک، مدینه فاضله و رؤیای بعضیا، بیش از 54 هزار نوجوان 15 تا 19 ساله هر سال باردار میشن.
واقعیت غیر قابل انکار: 75 درصد نوجوانان آمریکایی قبل از پایان تحصیلات متوسطه، رابطه جنسی دارند.
فعلاً تا همین جا بسه، روش خوب فکر کن و اگه دوست داشتی بیشتر در این مورد بدونی کتاب «فمینیسم در آمریکا تا سال 2003» رو بخون. تو پست های بعدی مفصل تر راجع بهش صحبت خواهم کرد. انشاءالله
اعترافی صادقانه: آمارها و برخی اطلاعات رو از همین منبع کش رفتم.
  


نوشته شده توسط: کریمیان

28/5/1386 ساعت: 10:37 صبح
 چند روز پیش مطلبی توی یه مجله خوندم در مورد ماساژ درمانی، خوندنش خالی از لطف نیست بخونش:
« نیروی الکتریکی موجود در دست های شما اثرات زیادی در ماساژ در مانی دارند. کف دست راست، انرژی مثبت داردوباعث برانگیخته شدن انرژی در بدن می شود و بدین طریقاثر تشدید کننده انرژی دارد. برعکس، کف دست چپ انرژی منفی و اثر تسکین دهنده و آرام بخش دارد. استفاده از هر دو دست اثر ترکیبی خواهد داشت. انرژی موجود در پشت دست ها ضد انرژی کف دست هاست پس انرژی پشت دست راست منفی ست و انرژی مربوط به پشت دست چپ مثبت است. پشت سر انرژی مثبت دارد در حالیکه قسمت جلوی سر دارای انرژی منفی است. اگر کف دست راست را روی قسمت پایینی پشت سرتان وکف دست چپ را روی قشمت جلویی سر قرار دهید بدین طریق، انرژی های طبیعی سر را تقویت خواهید کرد و احساس سلامت و قدرت می کنید.
اگر عکس این جریان عمل کنید، حد اقل تأثیر را روی مغز خواهید داشت بنابراین به یاد د اشته باشید هنگامی که می خواهید درد را از بین ببرید سعی کنید از دست چپ برای فشار روی مراکز بازتابی(انتهای عصب) استفاده کنید.»
قبلاً شنیده بودم که ما انسانها توسط هفت نقطه حساس بدن از زمین انرژی جذب می کنیم از این جمله اند: کف دستان، پیشانی، زانوها و نوک انگشتان شست. وجالب اینکه به هنگام سجده در نماز این هفت نقطه روی زمین قرار گرفته و نتیجتاً از زمین کسب انرژی می کنند. الحق که مقام خداوندی تو راست وبس.

نوشته شده توسط: کریمیان

15/2/1386 ساعت: 5:48 عصر
 

به نام آفریننده یکتای عادل که اندر خلق و ایجاد، انصاف کند و اندر میان نسوان و جماعت ذکور مساوات کند. الغرض، حکایت این بنده مؤنث کردگار! از همان بدو ورود به عالم آدمیان آغاز گردید که بنا بر بعضی روایات، مصادف بود با میلاد یکی از کاکل زری های خویشان. از قضا، هر دو را یک طبیعت روا نمودی و تادهان وا نمودی و فرمودی که نوباوه ی خاله جان شاهزاده ای ست بر مُرید فرشتگان و افتاده از درز کهکشان و بالا نشان و فاخر و تاج بر سر و پسر، جماعات خویشان و قومان و قبیله بزرگان و با نوران عقل در چشمان، دویدند و پریدند بر سر تخت خاله رسیدند و طفل بوسیدند و باقی ماجرا.


و آنگاه طبیب سر افکنده و لب از خنده فرو بسته و غمزده، آرام زمزمه نُمود: و کودک دیگر، استعیذ باالله خاک بر سر است و دختر است.


شیون و فغان بلند گشت از نهاد مادر و با حسرت نظاره می کرد طفل خواهر را...


جده ی ما که پیرزنی بود تکیده و خمیده و چشم ندیده و گوش نشنیده، قرنی از وجود مبارکش می گذشت و العجب هنوز زبان در دهان می چرخاند و خلق را با سخنان       می جنباند! و طرف را می شست و می رفت و به کناری می انداخت!! و بر حسب اتفاق، همیشه طرف من بودم! از بیانات گهربار جَدّیْنا اینکه: دختر ضعیفه است و نحیفه است و نبودش به از بودش! چه فایده وجود این موجود که مایه ننگ است و منگ است و سربار است و خوار است و برای کار است!!!


و از قصارهایش مِن باب فرزند خاله یکی اینکه: پسر نگو قند عسل، و دیگر اینکه: گل پسری، شاه پسری، تاج سری.


در روایات ثبت است و بر خاطرم گذشت هر گاه که ما دو تن بر محفلی وارد آمدیم گر من سلام می کردم، جواب همی نکردن و گر او سرش را همچو گاو زیر انداخت و رفت دنبال دیگر تاج سرهای فامیل، همگان جانها را چونان نقل و نبات قربانش کردندی و هزاران دعا و بلا گردان بر وی خواندندی و اسفندها راندندی و او را در صدر نشاندندی و در دهان ما گِل چپاندندی!


و دیگر خاطره آنکه گر ما دو تن بر سر خوان نعمت روبرو همی نشستی، گوشتهای طعام را در حلق او کردندی و بنده حقیر هم که کوفت خوردندی، به درک.


مصایب و مقاتل مراثی فراوان بر ما روان گشته و چه تحفه ها که در مراسم میلاد هر ساله اش به جیب می زند و ما هم که زیر بته عمل آمده ایم!


اتفاق را، پیش دانشگاهی همی خواندن گرفتیم و کنکور هم رساندیم و نذر ها و ختم ها بود که برداشته گشت ز بهر قبولی این خفه شده و بَتَر آنکه مادر ما نیز نماز یومیه را به حق قبولی همان خفه شده می خواند. حال ما خود گفتنی نیست که سوز سینه بدر آرد و خشم و کینه.


الغرض، نتایج کنکور اعلام گرداندند در اینترنت و سایت هم که خدا اصلاحش کناد، راه نمی داد. ساعات می گذشتند و تسبیح ها می گشتند، دفع چشم زخم می نوشتند و فوت می نمودند بر قند عسل جان و چشم ها خیره بود بر صفحه نُمایه.


تنها همین قدر گویم که کنکور سالها گذشته و کاکل زری خاله جان هر سال چشم قبیله را خیره بر صفحه نُمایه نگه می دارد و تا آنجا که ما می دانیم نامش در قبولیان نیامده که نیامده.قوم هنوز هم بر وی از تمام سر و کله شان نثار می نُمایند، لیکن گویا ما را نیز بر طبق آخرین گردهمایی خویشاوندی در میان آدمیان حساب نموده اند و در جواب سلاممان لبخند هم رسانند و این از اثرات همان رتبه نخست کنکور این بنده حقیر است.


و البته جمعی نیز طبق آخرین اخبار به هنگام وضع حمل اگر پسر نبود با افتخار تمام     می گویند:                دختر است         


                                نویسنده:مطهره .ر                                         


 


   


نوشته شده توسط: کریمیان

31/1/1386 ساعت: 11:36 عصر
 

                                               از ماست که بر ماست


تذکاری خواهم نبشتن اندر احوال ماکسیما نشینان تریپ خفنی( اطال الله بقائهم)


بندگان، سخن ها رانده اند که روزی روزگاری قرتی دختری فاضل و ادیب و بزک کرده بسیار و خلعتی تنگ و چسبان پوشیده قصد گشت و گذار بکردی و بر مرکب خود ماکسیمای مدل سنه ی خمسین و ارب‍عمائه بنشسته، در کوچه ها سیر بکردی، به ناگه دیدگانش به جمال انور گنده شابی محتشم روشن شد اولنگون شدندی بر شاخ پسته.


شاب دیدگان از حدقه بیرون زده، بانوی بر خر نشسته را به تزیّد دید بزدی و عشق بانو به دل و جگر پاره پاره ی شاب، عجیب نشستن کرد تا به حدّت و شدّتی که لنگ و پاچه ی شاب به سستی تمایل بکردی و موزه های میکائیلی اش ز لنگ بیرون بیافتادندی، پس حیلتی در باب وی ساخت و زان بالا مُقام نعره بر آوردکه: های دخترو، های خوشکلو مال مو می شدندی؟


بانو از خدای خواسته و اشک ز بطر در دیدگان حلقه زده، فریاد زدندی که: همی بسیار خواهم شدن ول چه کنم که خر وانمی ایستندی.


القصه شاب و شابه موسوم گشتندی به شوی و ضعیفه.


ماهها بگذشتندی تا به وقتی که دو ریالی کج ضعیفه راست بشد که شوی چند زمانی ست گرفتار به دام هجمه ی فرهنگی شده استندی. زین سبب مدتی چند زاغ سیاه شوی را چوب زدندی تا شیر فهم گشته آید که مرد را چه شده است؟


ولی ز بخت شوم، نعوذ بالله من قضاء السّوء، امر بر ضعیفه چنین روشن گشت که دلبرانی تریپ خفن که شرارت در طبعشان مؤکد شده، با دیدگانی ناوک انداز وقاره پیما قاپ دل شویش را ربودندی و وی را به جنگ ستارگان وارد بکردندی و شوی صبح را تا به شب در سوییت های مجلل دلبران به از ماکسیمای ضعیفه پشتک وارون انداختندی ورسید به ضعیفه از انواع زجر و رنجه آنچه رسید.


زان پس درین معنی بسیار گل ها لگد کردندی و به شوی لگدها پراندندی کاین زیبا رویان تور کننده حیلتگرانی بیش نیستندی ول هزار آه و هزاران افسوس که چشم و دل هیز و پلشت شوی طعمه ی صیادانی بس بی شرم شده بودندی و ایشان در شوی می دمیدند بسیار و حرف ضعیفه کُرکُری بودی به گوش شوی.


ضعیفه چه بسیار کوشیدندی تا قضای ایزد با حیلتهای وی موافقت و مساعدت کردندی که نشد و عاقبت کار ایشان همان شد که از آن دیگر مُطلّقگان آمده؛ که اندر زمان موجود مثبت بی نهایت بودندی و ما را با آن کار نیست به هیچ حال.


حال که نشاط، رفتن کرده است و مُلمّات دهر چند درد در دل ضعیفه آوردندی غُرّه سر دادندی که ای کاش! خود با بزک وسایلی چون پن کیک و ریمل و لایتنر و رژگونه تور بر سر گذر عابران پهن نکردندی تا به لنگ چنین بولهوسانی گیر کرده آیندی.


                                                              تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.


 


 


           


نوشته شده توسط: کریمیان


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[21/11/1386- 11:43 ع] کُلکم راع و کُلکم مسئول
[8/9/1386- 11:52 ص] زن بودن ممنوع
[2/8/1386- 1:20 ص] حکمت حق
[8/6/1386- 4:15 ع] بی بند و بار
[28/5/1386- 10:37 ص] قدرت خدا
[15/2/1386- 5:48 ع] دختران حتماً بخوانند
[31/1/1386- 11:36 ع] از ماست که بر ماست
[آرشیو شده ها]


 RSS 
 Atom 
خانه
شناسنامه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک

:: کل بازدیدها ::
20720

:: بازدید امروز ::
11

:: بازدید دیروز ::
11

:: پیوندهای روزانه ::

:: مطالب قبلی ::

فکه [6]
امام حسین [4]
مذهب [6]
اهل دل [5]
لبخند بزن [2]

:: درباره من ::


:: لینک دوستان من ::

:: لوگوی دوستان من ::
















:: وضعیت من در یاهو ::

یــــاهـو

:: اشتراک ::

نام:

ایمیل: